کسی نمیگه جالب نیس، جز من. انگار تنها کسی که از چیزای مختلف انتظار جالب بودن داره و خیلی زود ناامید میشه منم. 

خب بفهم دیگه بچه‌ جون. اینو همه می‌دونن انگار. توعم بدون؛ جالب نیس. 

راحت باش الی

چرا نباید فحششون داد؟

فاک به همه‌ی آدمای بی‌تفاوت دنیا. 

جوابام

هروقت یاد جواب سوالاتی که نمی‌دونم چجوری باید جوابشونو پیدا کنم می‌افتم، گریه‌ام می‌گیره. درواقع دلیل خیلی از گریه‌هام، استیصال ناشی از سوال موندن سوالاتمه. برای همین هم وقتی ناگهان جواب یکیشون رو می‌فهمم، چنان ذوق می‌کنم و خوشحال میشم که دلم می‌خواد زندگی‌ رو بغل کنم. اون وقت‌ها اونقدر زندگی‌ کردن رو باارزش می‌دونم که دلم می‌خواد با تمام غم و سختی‌هاش، تا ابد زندگی‌ کنم.

توی دنیای کاکتوسا یه قانونی هست که وقتی احساس تنهاییت می‌خواد خفه‌ات کنه و نیازت به بودن دیگران کنارت بیشتره، خار‌هات بلندتر و تیزتر میشه. اینجوری هی باید فاصله بگیری که کسی رو زخمی نکنی و همینجوری که سعی می‌کنی دور شی، تنهایی بیشتر روحت رو فشار میده.

قال الی

خونه‌ای که از پنجره‌اش بشه ماه رو دید، خونه نیس؛ بهشته. 

الی

دلم نمی‌خواد آدمِ خوبِ داستان دیگران باشم. حداقل این اجازه رو بهم بدید که بدِ خودم باشم. برای خودم بودن، برام خوبه. بدِ خودم بودن، حالمو خوب می‌کنه. بدِ خودم رو دوست دارم. می‌خوام حالم خوب باشه. 

چرا هیچکس بهمون نگفت که اشکالی نداره اگه آدم بدی باشیم؟

حالا من بهتون میگم: 

مهمه که حالتون خوب باشه؛ هیچ اشکالی نداره که آدم بدی باشید. :)

جمع می‌بندم چون آدمای بد دنیا خیلی زیادن. در مقابل هر آدم بد در دنیا، یه آدم بد دیگه هست. به عبارتی بد بودن طبیعیه، همون جور که خوب بودن هست. 

+ و همه‌ی آدمای خوب، توانایی بد بودن رو دارن. 

++ پس راحت هرچقدر که لازم می‌دونید بد باشید. :)

 

تمام توانم را جمع کرده بودم و آماده‌ی دویدن بودم. خواب شب قبل شبیه توری نازکی تصویر میدان مسابقه‌ی روبرویم را تار می‌کرد. حالا وقتش نبود، در انتظار صدای شلیک و بعد باید با تمام توان می‌دویدم. توری یاد خواب دیشب را کنار زدم و صدای شلیک.. 

خوابم تعبیر شده بود. من پایی برای دویدن نداشتم.

گفت مراقبت هستم؛

و من دلم می‌خواست با تمام وجود بغلش کنم.

برای میم؟

اینکه یه نفر باشه که مجبورت کنه حواستو جمع کنی تا اشتباه نکنی رو خیلی دوس دارم. لذا یا باید پیش خودم نگهت دارم، یا بذارمت کنار خودم و یا یه نسخه ازت درون خودم بسازم.

خودت گفتی به کسی اعتماد نکنم و دل نبندم. پس امن‌ترین و قابل اعتمادترین گزینه، همینه که یه نسخه ازت درونم بسازم. اما نسخه‌ی درونم مهمترین قابلیت تورو نداره؛ نمی‌تونه غافلگیرم کنه. این باعث میشه نسخه‌ی درونیم برام کم باشه؛ پس کنارم بمون، تنهام نذار و دوستم داشته باش. هرچند همه‌ی این گزینه‌ها توی رابطه‌ات با من قفله. =))

هرچند کسی نیس

برام بغل بیارید ببارم؛ لطفاً..

چرا واقعاً؟

چرا هیچکس منو یادش نیس؟ 

چرا هیچکس حواسش بهم نیس؟

چرا هیچکس نگرانم نیس؟

چرا هیچکس مراقبم‌ نیس؟