تولد!

همین الان یادم اومد که دو روز پیش تولدش بود. خب میگی چیکار کنم ژوزه؟ بنظرم تولد رو فقط اونی که کله‌ی نوزاد رو میگیره و از واژن مادرش می‌کشه بیرون، بهتره تبریک بگه. وگرنه خب بقیه می‌خوان چی بگن؟ هورا! مرسی که تشریفتو از اونجا آوردی بیرون؟ یا جمله‌های کلیشه‌ای تکراری؟

بنظرم بهترین لطفی که کسی می‌تونه در حق آدم انجام بده اینه که تنهاش بذاره. نیاز دارم از هم اکنون‌ها تا روزای طولانی بعد از تولدم تنها باشم.

زندگی اونقدر جذابه که حالم ازش بهم می‌خوره.

هاان!

توی اوج درد کشیدن، دعا می‌کردم که بمیرم. یه چیزی ته دلم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌خواست اما بازم دعا می‌کردم تموم شه. می‌خواستم فقط تموم بشه تا راحت شم. نمردم و تموم شد. اما بازم یه چیزی ته دلم نمی‌خواد. نه زندگی رو می‌خواد و نه مردن رو.